******************************************************
آنکس که می گريد يک درد دارد
آنکس که می خندد هزار و يک درد![]()
***************************************************************
چشمه من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیره گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرهای آسمونا
کاش که میدادهمه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد
قصه گذشته های خوبه من خیلی زود مثل خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بزارم تا قیامت اشک حسرت به بارم
دل هیشگی مثل من غم نداره مثل من قربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکش را کم بیاره
همه جا رنگ سیاه ماتمم فرصت موندن خیلی کمه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد دل من تا قیامت گریه میخواد
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه زخم خنجرش میمونه تو سینه
لب بسته سینه غرق به خون قصه موندن آدم همینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد
مهدی خانبابائی mehdik_2003@yahoo.com![]()
آبی دريا قدغن
شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن
با هم و تنها قدغن
برای عشق تازه اجازه بی اجازه
*********************
پچ پچ و نجوا قدغن
رقص سايه ها قدغن
کشف بوسه بی هوا به وقت رويا قدغن
برای خواب تازه اجازه بی اجازه
*********************
در اين غربت خانگی
بگو هر چی بايد بگی
غزل بگو بسادگی
بگو زنده باد زندگی
برای شعر تازه اجازه بی اجازه
*********************
از تو نوشتن قدغن
گلايه کردن قدغن
عطر خوش زن قدغن
برای روز تازه اجازه بی اجازه

در انتهاي كوير دل نشسته ام. چشم از اين جسم خاكي بر مي كنم و بر آرامش فرش شده بر ريگهاي داغ اين كوير مي نگرم. دستهاي ديدگانم را بر آتشكده دل مي سپارم و آنگاه خود به تماشاي يك افروختن مي نشينم تا الهه نوررا يابم و روح.
آتش، يك عطش است و براي افروخته شدن مي بايست كه تشنه بود. دل مجمر آتش است و بيگانه با خاموشي. سوختنش، از سوز است و اين چنين است كه صاحب آتشكده دل هماره در آشفتگي است. آشفتگيي كه ثمره يك تلاطم است، تلاطم روح. صاحبخانه دل همواره ساجد بر اين آتش است، ذكر يار مي گويد و ورد زبانش، همه الفباي دلدار. آنكه دلش آتشدان است، بي شك در جستجوي حقيقتي است، چرا كه دل نخستين خواستگاه آن دم اهورايي است كه در ساعتي باقيمانده از غروب يك روز جمعه اينچنين دميده شد: “ و نفخت من روحي” و همان دم اندوه يك اشتياق در دل خاكي آرميدن گرفت تا خاك مقام عرش يابد و در كنار ملائكه مقرب سكني گزيند و آرام گيرد. آن اندوه بود كه دل را سوزاند و اين سوختن ابدي گشت و دل شد آتشكده يار.
عصيان آن اندوه يك عشق آفريد نه يك آدم. آنكه دلش از جنس آتش است و آتشكده دلش با هيزم لقاي يار روشن است بايد كه مغرور باشد، چرا كه با اين سوختن، يك عشق عاشق شده است و اين يعني يك مفهوم تازه براي فلسفه آفرينش و خداي آفريدن، بايد كه مسرور باشد از اين معنا. پس آنكه اهل دل است و دلش پر سوز، مستجاب الدعوه است.
دل تار و پودش از آه است و رنگ و بويش از جنس دردي سرخ فام. آنكه دلش آتش است، هماره در زايش است. آنكه مي زايد، مي نالد و آنكه ناليدنش از زايش است، خدايش جايز است.
هيزم آتشكده دل هميشه مي سوزد. او با خاكستر شدن غريبه است. چرا كه براي روشن ماندن اين آتش، در اعلي ملكوت، مقربان درگاه حضرت حق، بر دودش مي دمند. و اين يعني ابديت. آنكه ابدي است، نمي ميرد كه مي بيند. و آنكه مي بيند، مي زيد و زيستن يعني قرب. و اين عين طاعت است و طاعت همان عبادت. آتشي كه خاكستر شود، شهامت سوختن ندارد. و آنكه نمي سوزد، نمي سوزاند هم، و آنكه نمي سوزاند، نمي سازد و چون نمي سازد، مي ميرد. پس اگر دلي هست، مرگي نيست و اگر مرگي هست، بي شك دلي نيست.
دلا بسوز كه سوزت حكايت درد است.
به يك تركه ميگن: 2*2 چند ميشه؟ ميگه: 5 تا! ميگن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!
يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!
تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!
تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره! ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!
تركه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه ميگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!
تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
تركه خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزي ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده!
يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، قنده؟!
تركه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه: امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟!
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!
تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!
يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد!
تركه ميره راهپيمايي، ميبينه شلوغه برميگرده!
تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگهاي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، تركه با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!


