
غم میونه دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مثل شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثل غم های منه
وقتی بقزاز مزه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم ها وادیم و ویلونه کرده
وقتی با من میمونی تنهایم و باد میبره
دو تا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستهای من پر زد و رفت
گل یخ تو دل جونه کرده تو اتاقم دارم از تنهای آتیش میگیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جونیم رفته , صدا رفته دیگه گل یخ توی دلم جونه کرده
چی بخونم جونیم رفته , صدا رفته دیگه گل یخ توی دلم جونه کرده
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخیه فاصله ها نیز به یادت مانده است نیزه برباد نشسته است و سپر یادت نیست
یادم هست یادت نیست
یادم هست یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود پس چرا گشته شبانه در به در یادت نیست
من بخط تو خبری از تو غناعت کردم قاصدک کاش نگوی که خبر یادت نسیت
یادم هست یادت نیست
یادم هست یادت نیست
اتش خشک تو برریگ بیابان ماسید کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست
نو که خود سوزی هر شپره را می فهمی باورم نیست که مرگه بال و پر یادت نیست
تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست
یادم هست یادت نیست
یادم هست یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود پس چرا گشته شبانه در به در یادت نیست
من بخط تو خبری از تو غناعت کردم قاصدک کاش نگوی که خبر یادت نسیت
یادم هست یادت نیست
یادم هست یادت نیست
یادم هست یادت نیست
یادم هست یادت نیست

