تبليغاتX
عشق

ديگه از دست تو و ترانه هات ، خسته شدم

ديگه از شنيدن رنگ صدات ، خسته شدم

چه جوري بگم؟ هنوز خيلي دوست دارم ولي

انگار از بيشتر از اين بودن باهات ،خسته شدم

مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود

باورت نميشه ، از رنگ چشات، خسته شدم

انقدر نگام نكردي كه ديگه زد به سرم

از اون آتيش خوابيده تو نگات ،خسته شدم

تو به من ميگي بي انصافم و حق داري بگي

با كدوم بهونه بنويسم ؟ برات ، خسته شدم

انقدر آب و هوا عوض كردي كه من

آخر از دست همون آب و هوات ، خسته شدم

گفتم : اين كارو نكن ، كردي و رفتي و ببين

ديدي آخر از تموم اون كارات، خسته شدم!

حرفات انگار ، ديگه روي دل من، نمي شينه

انقدر عوض شدي كه من بجات، خسته شدم

شب و روزات مثه روز و شباي قديم نبود

از دس ، تفاوت روز و شبات ، خسته شدم

ديگه فرقي نداره ، پيشت باشم ، يا نباشم

تو يه بي تفاوتي ،من از فضات، خسته شدم

دوس داري بري برودلت مي خواد باشي ،بمون

من از تمام حرف و تصميمات خسته ، شدم

يه روزي غريبه اي يه روزي آشنا، من از

بازي زشت غريب آشنات ، خسته شدم

توچي فكركردي خيال كردي من عاشق مي مونم

من از اين فكراي غرق ادعات ، خسته شدم

چقدر ببخشمت ؟؟؟ من ديگه چيزي ندارم

بخدا ! از دست اين همه خطات ، خسته شدم

روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري

منم آدمم از اين درد و بلات ، خسته شدم

تو خودت من و نخواستي، من گناهي ندارم

از دس اون چشماي دور از وفات، خسته شدم

شعر و اينجوري نوشتم ، كسي با خبر نشه

مثلا من از تو و خاطره هات خسته ، شدم

اي خدا،اينو فقط من و تو و اون مي دونيم

نشونم بده يه جور راه نجات، خسته شدم

+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 0:28 توسط مهدی خانبابائی |