
ديگه از دست تو و ترانه هات ، خسته شدم
ديگه از شنيدن رنگ صدات ، خسته شدم
چه جوري بگم؟ هنوز
خيلي دوست دارم وليانگار از بيشتر از اين بودن باهات ،خسته شدم
مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود
باورت نميشه ، از رنگ چشات، خسته شدم
انقدر نگام نكردي
كه ديگه زد به سرماز اون آتيش خوابيده تو نگات ،خسته شدم
تو به من ميگي بي انصافم و حق داري بگي
با كدوم بهونه بنويسم ؟ برات ، خسته شدم
انقدر آب و هوا عوض كردي كه من
آخر از دست همون آب و هوات ، خسته شدم
گفتم : اين كارو نكن ، كردي و رفتي و ببين
ديدي آخر از تموم اون كارات، خسته شدم
!حرفات انگار ، ديگه روي دل من، نمي شينه
انقدر عوض شدي كه من بجات، خسته شدم
شب و روزات مثه روز و شباي قديم نبود
از دس ، تفاوت روز و شبات ، خسته شدم
ديگه فرقي نداره ، پيشت باشم ، يا نباشم
تو يه بي تفاوتي ،من از فضات، خسته شدم
دوس داري بري برودلت مي خواد باشي ،بمون
من از تمام حرف و تصميمات خسته ، شدم
يه روزي غريبه اي يه روزي آشنا، من از
بازي زشت غريب آشنات ، خسته شدم
توچي فكركردي خيال كردي من عاشق مي مونم
من از اين فكراي غرق ادعات ، خسته شدم
چقدر ببخشمت ؟؟؟ من ديگه چيزي ندارم
بخدا ! از دست اين همه خطات ، خسته شدم
روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري
منم آدمم از اين درد و بلات ، خسته شدم
تو
خودت من و نخواستي، من گناهي ندارماز دس اون چشماي دور از
وفات، خسته شدمشعر و اينجوري نوشتم ، كسي با خبر نشه
مثلا من از تو و خاطره هات خسته ، شدم
اي خدا،اينو فقط من و تو و اون مي دونيم
نشونم بده يه جور راه نجات، خسته شدم


